رینها
Rinha
کاسیا با صدای پدر الکلیاش به خواب میرود و با بانگ خروسِ جنگجویشان از خواب بیدار میشود. روال روزانهاش از منطقی منظم از بیقراری و سختکوشی پیروی میکند. در میانه رانندگی تاکسی پدر و مراقبت از خروسشان، او در آستانه طغیان برای یافتن زندگیای برای خودش است.