وانتاه الحب
Wantaha Al-Hob
احمد نامزد سعاد است و در شب عروسی، سعاد به وسیله یک گلوله سرگردان کشته میشود. عروسی به یک مراسم خاکسپاری تبدیل میشود و احمد از افسردگی شدید رنج میبرد. پدر سعاد بر مرگ دختر بزرگش سوگواری میکند، بنابراین قبل از مرگش، احمد دختر کوچکترش زیزی را به او معرفی میکند و از او میخواهد که با او ازدواج کند، اما او امتناع میکند. احمد به یاد سعاد زندگی میکند و در عین حال خواهر کوچکترش زیزی را بزرگ میکند. احساسات او نسبت به زیزی که شباهت زیادی به خواهر مرحومش دارد، قویتر میشود. یک درگیری درونی بین اشتیاق به معشوقهاش و خواهرش آغاز میشود.