ابنورمیس
Abnormis
روز تابستانی زیبایی بود و ایوا که به شدت باردار بود فقط میخواست از خود لذت ببرد در حالی که کالا میخرید اما از کابوسی که در راه بود خبر نداشت. به خیانت دوست پسرش و ربایش توسط دیوانهای دچار میشود و ایوا تا عذاب بیوقفهای تحمل میکند. شکنجه شده، مورد آزار جنسی قرار گرفته و تا مرگ رنج میبرد و روح خستهش میخواهد آرامش یابد. عطش انتقام او را از قلمرو اهریمن به جهان زنده بازمیگرداند و هرکسی برای گناهانشان به خون پاسخ خواهند داد.