یک ساحل تنها در جنوبیترین نقطه برزیل صحنهای است برای دو دوست که در آستانه بزرگسالی هستند تا درک خود و یکدیگر را کشف کنند. مارتین به دستور پدرش به دنبال سندی مرتبط با ارث از خانواده پدربزرگ تازه درگذشته و بیگانهاش میباشد. توماز او را همراهی میکند و به نظر میرسد که امیدوار است دوباره نزدیکی سابق خود را به دست آورد. این دو پسر در یک خانه شیشهای در برابر دریای سرد و طوفانی پناه میگیرند.