آینه یک بازیگر است و زندان صحنه اوست. او به شخصیتهای قدرتمند محکوم به زندان نفوذ میکند و به جای آنها در زندان میماند. این شغل عجیب ناشی از جامعهای است که به او فرصتی برای دنبال کردن علاقهاش به بازیگری نمیدهد و او را مجبور به بازی در زندگی واقعی میکند. عاشق دختری از همسایگی شدن معادله زندگیاش را تغییر میدهد و او تصمیم میگیرد با یک اجرا آخر این حرفه را به پایان برساند. اما این اجرا او را به عمق مشکلات میکشاند. داستان درباره چگونگی بقا یک فرد ضعیف در جامعهای بیرحم و تلاش او برای فرار از دنیای جرم است که بخشی از آن است.