یرما: نازا
اوا استون زنی با باورهای محافظهکارانه قوی است. او با جان، یک سیاستمدار بریتانیایی و تاجر اسپانیاییتبار که قادر به داشتن فرزند نیست، ازدواج کرده است. برای اوا، زندگی یک زن بدون مادر بودن هیچ معنایی ندارد. یک گروه تئاتر اسپانیایی در لندن برای اجرای یرما، نمایشنامهای از فدریکو گارسیا لورکا، حضور دارد. کارگردان، ویکتور، دوستی قدیمی اوا و همسرش است. یک عشق جدید بین اوا و ویکتور دوباره زنده میشود و اوا فرصتهای جدیدی برای باردار شدن پیدا میکند. درام واقعی اوا نه تنها ناتوانی در داشتن فرزند، بلکه عدم امکان آن به دلیل کنوانسیونهای اجتماعی سختگیرانه است که نمیتواند خارج از ازدواج فرزندی داشته باشد. مشکل واقعی که در فیلم نشان داده میشود، کمبود آزادیها و خودسانسوری تحمیلشده در جامعهای ایستاست که پر از کنوانسیونهاست.