خط داستانی
در یک سفر مدرسهای به موزه محلی، دانشآموز مشکلساز اسکات کالینز ارتباط روانی عجیبی با یکی از آثار آن – یک جمجمه – تجربه میکند. این جمجمه ترسناک به او اجازه میدهد تا مرگ مادربزرگش را پیشبینی کند. البته، هیچکس به او باور نمیکند و آن را یکی از داستانهای معمولیاش میداند. اما پس از مرگ ناگهانی مادربزرگ، خواهر کوچکترش، تریش، که او نیز از او متنفر است، متوجه میشود که پیشگویی برادرش درست بوده است. با بیکاری والدین و نزدیک بودن خانهشان به تصرف، اسکات که هنوز تحت تأثیر قدرتهای جمجمه است، خانوادهاش را متقاعد میکند که به عنوان مراقب برای یک خانه ویکتوریایی بزرگ در حومه شهر کار کنند. وقتی به آنجا میرسند، با صاحب خانه، ترلاونی، مردی به ظاهر عادی با یک استثنا – توانایی صحبت کردن با اسکات به صورت تلپاتیک – ملاقات میکنند. اسکات به زودی متوجه میشود که جمجمه نفرینشده کلید آینده هر دوی آنها است.