خط داستانی
داستان مردی که توسط نزدیکترین دوستش به دام خیانت میافتد در حالی که در تلاش برای ازدواج با محبوبهاش است. ایمره، تاکسیسوار، میخواهد با نامزدش زینیپ ازدواج کند اما بودجهٔ اجارهٔ خانه ندارد. از رئیسش وام میخواهد اما بیفایده است. چند روز بعد متوجه میشود Asım Bey فوت کرده و پسر او Yusuf میتواند کمک کند اما به جای کمک، باعث جدا شدن او از زیینپ میشود.