سلیم با پشت سر گذاشتن یک زندگی حرفهای ویران و یک طلاق تلخ، به زادگاهش، ازمیر، بازمیگردد. او که تمایلی به برنامهریزی برای آینده ندارد، در گذشته خود پرسه میزند: خانواده، هممدرسهایها و یک معشوقه سابق. او به طور اتفاقی با سیحان، دوستی از دوران خدمت سربازی که فردی بیقید با انرژیای جذاب است، برخورد میکند. در حالی که مردم به دلیل بوی وحشتناک ناشی از یک حادثه مرموز دریایی در حال ترک ازمیر هستند، سلیم خود را به تدریج drawn به دنیایی جدید مییابد، جایی که او با آغوش بازگشایی به روی امکانهای زندگی، بازخواهد گشت.