آسیا به همراه دو فرزندش، عمر و سارا، در حومه استکهلم زندگی میکند. سارا که کوچکتر است، سعی دارد زندگی نوجوانانه عادیای داشته باشد، در حالی که عمر با قانون مشکل پیدا کرده است. درست زمانی که آسیا finalmente احساس میکند او در مسیر درستی قرار گرفته، شروع به این شک میکند که مبادا او радиیکالیزه شده باشد. او در ناامیدی سعی میکند بفهمد در زندگی عمر چه میگذرد و به دنبال کمک میگردد.