خط داستانی
یوکیهاما کساوا برای یک شرکت حمل و نقل کار می کند. زمانی که رئیسش تاکیزاوا او را با یوریکو آشنا می کند، عشق در همان لحظه شعله ور می شود. ازدواج می کنند و سال های خوشی را با هم می گذرانند تا اینکه یوریکو اعتراف می کند که عاشق تاکاوا است. یوکیوآوا برای از دست دادن شغل و همسرش ناراحت است، یوریکو را می بخشد؛ با این حال، یوریکو به شکل تصادفی توسط مردی نامشخص کشته می شود. پس از این رویداد، یوکیوآ وا دچار آشفتگی می شود، اما همکلاسی سابقش که حالا گنگستر است، تاکاهاشی به او در مراقبت کمک می کند. هر زنی که یوکیوآ وا می بیند برای او به صورت یوریکو است. پس از ارتکاب جرم خاصی، او به دو سال زندان محکوم می شود. پس از آزادی، از تاکاهاشی شغلی برای جمع آوری بدهی می گیرد و به خانه ای می رود تا از خانمی به نام میزوکی که او را به طور عجیبی شبیه به یوریکو می بیند پول بستاند. با نزدیک تر شدن به حقیقت، والدین او در خانه به هم چسبیده در توده ای از گوشت ظاهر می شوند.