در پریشتینا٬ کوزوو٬ مارک به عنوان کارمند بین المللی کار میکند. شبى با سه دختر محلى در یک بار برخورد میکند: بسا٬ دوست دخترش هانا و شپرسا. مارک جذب شور و احساس شدید شپرسا میشود اما ماجرا به سرعت از عشق به نفرت و تهدید به قتل میانجامد. او فکر میکند ممکن است شپرسا اختلال شخصیت مرزی داشته باشد. در حالی که میخواهد با او روبهرو شود، او را از خود میراند. رابطه هانا و بسا نیز در خطر است اما به دلیلی کاملاً متفاوت: هانا از انگ اجتماعی که دو دخترگی در کوزوو محافظهکار و پدرسالارانه وجود دارد، میهراسد.