رومپلشِتْزُلهٔن
Rumpelstilzchen
سالها و سالها پیش، در شهری مردی آسیابان به همراه دختر زیبایش زندگی میکرد. او به پادشاه دروغ گفت و به او گفت که دخترش توانایی تبدیل کاه به طلا را دارد. این دختر جوان فوراً به قصر پادشاه برده شد و به او گفتند که تا فردای همان روز کاه را به طلا تبدیل کند یا جانش را از دست خواهد داد! بعد از اینکه در به پشت سرش بسته شد، مرد کوچکی در شب وارد شد که در هنری که به آن ستوده میشد مهارت داشت...