خط داستانی
پس از به سختی جان سالم به در بردن از تیراندازی خشمناک با پلیس، بیبی فایرفلای، اُتیس دریتوود و کاپتان اسپالدینگ در زندان هستند اما شیطان محض را نمیتوان مهار کرد با همکاری نصف برادر اُتیس یعنی وینسلو، شاخه دیوانهٔ خاندان فایرفلای فرار میکنند تا موجی تازه از قتل و جنون و هرجومرج را به راه اندازند