خط داستانی
در ایستگاه تلهکابینی که آووریاز را به مورزین متصل میکند، باربارا هربیِه ۷۵ ساله از بین کابینها سر برمیآورد و حالتی پریشان دارد. در حالی که توسط مهاجم نامرئی خود به گوشه رانده شده بود، باربارا از نردهها سقوط کرد و در ورطه ناپدید شد. این تنها آغاز یک سری حوادث ناگهانی و مرگبار بود که خانواده هربیِه را دربرخواهد گرفت. کلر گاریبالدی، افسر پلیس در لیون، وقتی برای بررسی صحنه دوران کودکی خود بازمیگردد، چندان اعتقادی به افسانهها ندارد.