اهالی شیلدا
در شهرشلدا، جمعیت زنان به خاطر اینکه به جز منشی شهر، کشیش و نگهبان در شهر، مابقی مردان خانهنشین و در سفرهای کاری هستند، عصبانی میشود. دلیل این امر این است که شهروندان شلدایی شهرت جهانی عالیای دارند و بنابراین به خدمت اربابان بلندپایهٔ کشورهای دیگر گرفته شدهاند. با این حال، از آنجا که زنان شلدایی دیگر نمیخواهند از شوهرانشان چشمپوشی کنند، آنها تهدید به طلاق میکنند. بیشک مردان فوراً برمیگردند و بلافاصله دربارهٔ چه کار باید بکنند تا بتوانند در شلدا به آرامی زندگی کنند، بحث میکنند. گوسفندچرانی به نام جورگ کریستیان تروشِلِش ایدهٔ نجاتبخش دارد: از آنجا که ذکاوت و مهارت Schildbürger دلیل غیبت آنها بود، تصمیم گرفته میشود از این پس به جای آنها عاقلانه و احمقانه رفتار کنند. به این ترتیب، بهسادگی هیچ ارباب خارجیای علاقهمند نخواهد بود Schildbürger را به دربار خود بیاورد.»